
استاد شفیعی دارابی در مراسم عزاداری فاطمیه دانشگاه مجازی المصطفی: شناخت حقیقی حضرت زهرا (س) نباید محدود به رویکرد احساسی باشد
همزمان با سومین روز از مراسم عزاداری ایام شهادت حضرت صدیقه طاهره (سلاماللهعلیها)، مراسم سوگواری با حضور ریاست محترم دانشگاه، اساتید و کارکنان دانشگاه مجازی المصطفی برگزار شد.
در این مراسم، حجتالاسلام والمسلمین دکتر سید حسین شفیعی دارابی، عضو هیئت علمی جامعةالمصطفی العالمیة، با اشاره به آیه ۲۰ سوره لقمان («و أسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة»)، «نعمت ولایت و حب آلالرسول» را اعظم نعمات الهی دانست و تأکید کرد: جلوه اساسی محبت به حضرت زهرا (س)، «معرفت و شناخت سیره و جایگاه معنوی ایشان» است.
وی با اشاره به اهمیت پرهیز از روضهها و مطالب غیرمستند در مجالس مذهبی، افزود: بعد عاطفی و گریستن بر مصائب اهلبیت (ع) بسیار ارزشمند و نجاتبخش است، اما نباید شناخت و پیوند ما با صدیقه طاهره (س) تنها در این بعد خلاصه شود؛ بلکه شناخت معرفتی و الگوگیری عملی از آن حضرت ضرورتی اساسی است.
در پایان این مراسم، حجتالاسلام شفیعی دارابی با قرائت روایتی معتبر از حدیث معراج و ذکر مصیبت اهلبیت (ع)، برای پیروزی جبهه اسلام و رزمندگان مقاومت دعا کرد.
متن و صوت سخنرانی حجتالاسلام دکتر شفیعی دارابی:
(جهت شنیدن روی متن بالا کلیک کنید)
...........................................................................
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین، مصباح المبتهجین و سراج المنیر، سید الانبیاء والمرسلین و افضل السفراء المقررین، ابالقاسم المصطفی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، و علی اهل بیته المعصومین الهداة المهدیین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی لقائه، الی یوم الدین. آمین یا رب العالمین.
قال الله الحکیم فی کتابه: *بسم الله الرحمن الرحیم، و اسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة*.
(صلوات بر محمد و آل محمد)
به مناسبت ایام شهادت حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) و بر اساس نقل برخی از محدثان و مورخان همانند مرحوم کلینی در کتاب *شریف کافی*، مرحوم ابن جریر طبری آملی در *دلائل الامامة*، و مرحوم قطبالدین راوندی در *الخرائج و الجرائح*، زمان شهادت صدیقه طاهره بین شهادت آن حضرت تا رحلت نبوی ۷۵ روز فاصله شد. بر این اساس، امروز سومین روز شهادت آن بزرگوار است؛ عرض تسلیت داریم محضر شریف امام زمان (علیه السلام)، همه محبان و دلدادگان به صدیقه طاهره، شما سروران عزیز، برادران ارجمند و همه عزیزانی که احیاناً شنونده عرایض حقیر باشند. انشاءالله جمع ما و مجلس ما مورد عنایت فرزند حضرت آقا امام زمان (علیه السلام) قرار گیرد. جهت استجابت این دعا هم بزرگواری کنید صلواتی عنایت بفرمایید.
یکی از روشهای تربیتی توحیدی خدای متعال در قرآن کریم، بازگو کردن نعمتهای خودش است. در سورههای مختلف، خدای متعال نعمتها را بازگو میکند؛ بازگویی این نعمتها منتگذاری و به رخ کشیدن نیست، هدف تربیتی دارد تا انسان نعمت را بشناسد، صاحب نعمت را بشناسد و از نعمتهای الهی در جهت صحیح بهره ببرد. در سورههای مختلفی شاهد بازگویی نعم الهی هستیم. ظاهراً جامعترین سورهای که نعمتهای خدا در آن مطرح شده، سوره نحل است که اسم دیگر آن «سوره نعم» است؛ خدای متعال در این سوره، ۴۰ نعمت بزرگ و کوچک را بازگو میکند. از جمله سورههایی که برخی از نعمتهای خودش را مطرح میکند، سوره مبارکه لقمان است که در آیه ۲۰ میفرماید: *و اسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة*.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند / تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
نعمتهای متعدد، متنوع، غیرقابل شمارش... تا جایی که در دو سوره میفرماید: *و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها*. در گذشته نیز همینطور بوده و امروز هم همین است. تمام آمارگیران عالم با پیشرفتهترین ابزار هم بخواهند نعمت خدا را شناسایی کنند، خدا میگوید توانش را ندارید؛ دلیلش هم روشن است، چون خیلی از نعمتها را ما خبر نداریم؛ در کاسه چشم ما چه نعمتی خوابیده؟ در این سرانگشت ما چه نعمتی است؟ اطرافمان خدا چه نعمتهایی به ما داده؟
خدا رحمت کند استادم، علامه آیتالله مصباح یزدی (رضوان الله تعالی علیه) را؛ تابستانی بود، طرح ولایتی بود در دانشگاه مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) در تهران. ایشان آمده بود جمع اساتید و دانشجویان؛ اقامه نماز کرده بودند، نماز مغربشان را که خواندند، شروع کرد به صحبت کردن و این جمله را فرمود که خوب است آدم بعد از هر نمازی سر به سجده بگذارد و نعمتهای خدا را بازگو کند: «خدایا ممنونت! بابای خوبی دادی، مادر خوبی دادی، همسر خوبی دادی، فرزند خوبی دادی، استاد خوبی دادی، همکار خوبی دادی، رفیق خوبی دادی، همسایه خوبی دادی.» بعد نعمتها را شمرد؛ البته نمیشود همه را شمرد، ولی انسان میتواند یک سلسله از نعمتها را بشمارد. قرآن خیلی بر این موضوع تأکید دارد. در دعای کمیل هم خدا را خطاب میکنیم: «یا سابغ النعم!» ای خدایی که فروریزنده نعمتهایی! در سوره لقمان هم تعبیر این است: *و اسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة*.
آن آیه هم که *و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها*. و عجیب این است -حالا باید بروید رسمالخط قرآن را بررسی کنید که من هم نمیدانم- چرا ظاهر دو آیه یکی است، اما رسمالخطشان فرق دارد؟ یکی «نعمت» با «ت» کشیده (طولانی) نوشته میشود و یکی با «ت» چسبان؛ علتش چیست؟ من هم نمیدانم. زمانی هم از بعضیها پرسیدم و به نتیجهای نرسیدند؛ ولی خدا دارد مطرح میکند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم در خطبه نهجالبلاغه دارد: «الحمدلله الذی لایبلغ مدحته الحامدون، ولا یحصی نعمائه العادون.» اگر همه آمارگیران عالم گرد هم بیایند و از ابزار گذشته و جدید و حتی هوش مصنوعی استفاده کنند، باز هم نمیتوانند نعمتهای الهی را بشمارند؛ چون خبر ندارند، خیلی چیزها را نمیبینند...
خدا یک کد کلی میدهد: *و اسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة*. بعضیها را میبینید، بعضیها را نمیبینید؛ خبر ندارید تو دل این کهکشانها خدا چه نعمتی برای ما فرستاده است؟ خدا رحمت کند مرحوم علامه طبرسی (رضوان الله تعالی علیه) صاحب *مجمعالبیان* را؛ ۹ یا ۱۱ قول نقل میکند که مراد از این نعمت ظاهری و باطنی چیست. یکی از اقوال این است: نعمت ظاهری یعنی چیزی که آدم میبیند، پیداست و آشکار است؛ چشم، دست، زبان، پدر، مادر، فرزند، همسایه و سلامتی. اما خیلی از نعمتها را ما نمیبینیم و قدرت دیدمان درک نمیکند.
ذیل همین آیه، یکی از اقوالی که مطرح میکنند این است که مراد از نعمت باطنی، نعمت ولایت است! نعمت محبت به آلالرسول، نعمت باطنی است؛ نمیبینیم و درک نمیکنیم. اینکه امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) در آغاز وصیتنامهاش میفرماید: «ما افتخار میکنیم که علیبنابیطالب از ماست، افتخار میکنیم که فاطمه زهرا از ماست، افتخار میکنیم که جعفر بن الصادق از ماست...» و در ابتدای آن نیز به حدیث ثقلین استناد میکند؛ یعنی نعمت ولایت. در بعضی از روایات آمده است: «اول النعمه» سرآمد همه نعمتها، نعمت ولایت است.
به خدا قسم بنده خودم را عرض میکنم، نمیدانیم که این نعمت چه نعمتی است! واقعاً درک نمیکنیم. باید خدا را شاکر باشیم؛ بر آباء و اجداد و پدر و مادرمان درود بفرستیم؛ اصلاب پاک و ارحام شایستهای داشتیم که از آن طریق به دنیا آمدیم و با مهر علی و آل علی و محبت به آلالرسول مانوس شدیم. و در میان همه اینها، نعمت محبت به زهرای مرضیه بسیار بزرگ است؛ سرمایه گرانقدری است. حرف پیغمبر را ببینید؛ پیرمرد عزیزی که اینجا پیش از من سخنرانی داشت، به این روایت اشاره کرد. پیغمبر فرمود: «یا من احب ابنتی فاطمة فهو معی فی الجنة.» این محبت به زهرا چیست؟ چه سرمایهای است که میتواند آدم را در سرای بهشت همنشین پیغمبر کند؟ «من احب ابنتی فاطمة فهو معی فی الجنة» یا «فهو فی الجنة معی».
اگر کسی به این مقام نرسد، گرفتار کار خودش است؛ محبتش، محبت کامل و جامعی نبوده است. اگر محبت به زهرا محبت جامعی باشد -همانگونه که خدا میخواهد، پیغمبر فرموده و اهلبیت توصیهکردهاند- پیغمبر چک سفید امضا میدهد و میفرماید: *فهو معی فی الجنة*؛ فردای قیامت همنشین با ما خواهد بود.
روایات در این زمینه بسیار است؛ اما همانطور که اعلام کردم، میخواهم به یکی دو مورد از جلوههای محبت به زهرا اشاره کنم. محبت به زهرای مرضیه شاخصهها و نشانههایی دارد؛ یکی از جلوههای آن، معرفت به زهرای مرضیه (س) است! اگر کسی ادعای محبت به زهرای مرضیه را دارد، باید معرفت هم داشته باشد. اینکه آیا میتوان زهرا را شناخت یا نه؟ قطعاً انسان به کنه وجودی حضرت نمیرسد؛ روایت داریم که کسی نمیتواند به حقیقت وجودی زهرای مرضیه دست پیدا کند؛ اما به مقداری که امکان دارد، باید حرکت کرد و خانم را شناخت.
بعد از رحلت نبوی، در همین ۷۵ روز یا ۹۰ روز، کیست این فاطمه که جبرئیل -نه یک بار، بلکه بارها- نازل میشود به محضر زهرای مرضیه و ابلاغ وحی غیرقرآنی میکند؟ حضرت میشنود و به امیرالمؤمنین املا میکند و حضرت مینویسد و «مصحف فاطمه» به وجود میآید. به قول آیتالله جوادی آملی (حفظه الله) میفرمود: این مصحف فاطمه دیگر چیست؟ ما چقدر آن را میشناسیم؟ چه کردیم راجع به مصحف؟ این کتاب آنقدر مهم است که امام صادق (ع) وقتی میخواهد سخن بگوید، میفرماید: «مادرمان زهرای مرضیه در مصحف چنین فرموده...» یا اینکه امام زمان (عج) وقتی ظهور میکند، میفرماید: «مادرمان زهرا در مصحف اینگونه فرموده...»
پس یکی از جلوههای محبت به زهرای مرضیه، معرفت است؛ باید فاطمه را بشناسیم. شناخت حضرت تنها به اشک، ناله و ایام مصیبت محدودچه نمی شود (البته بنده اول خودم را عرض میکنم). متأسفانه شناخت ما از فاطمه (س) گاهی در ایام فاطمیه، منحصراً به بعد عاطفی، بکایی و مصیبتی محدود میشود. نمیخواهم بگویم اینها بد است؛ خیر، بسیار خوب و ارزشمند است و واقعاً دستگیر انسان است. یک قطره اشک در مصیبت زهرای مرضیه، عذاب قبر را دور میکند، قبر را روشن میکند و انسان را از صراط عبور میدهد. من منکر اینها نیستم؛ اما معرفت به زهرا بسیار مهم است.
چرا علیبنابیطالب (ع) در شهادت زهرای مرضیه خطاب به پیغمبر (ص) اینگونه مصیبت میخواند و میگوید: «دیگه شبم چنین، روزم چنین، سحرم چنین...»؟ چرا اینگونه حرف میزند؟ شهادت زهرا، علی مرتضی (ع) را از پا درآورده بود! بحث همسری و دخترعمو بودن نیست؛ فاطمه بالاتر از اینهاست. متأسفانه یکی از آسیبهایی که در حوزه محبت به زهرای مرضیه داریم همینجاست. آقای نجفیزاده -خداوند انشاءالله حفظش کند و شفایش دهد- چه جمله خوبی میفرماید! ایشان میگوید: «بعضی از ماها چند لیتر اشک میریزیم، اما چقدر فاطمه را میشناسیم؟ جلوه محبت به زهرا چقدر در زندگی ما مطرح است؟» شناخت، راه خودش را دارد؛ آیات، روایات و سیره اهلبیت مشخص است.
یکی دیگر از آسیبها که برخی از دوستان گلایه کرده و شکوه کردهاند، این است که ما گاهی در مجالس روضه مصیبتهایی میشنویم که در هیچ کتاب معتبری پیدا نمیشود! مداح میگوید فلان نوار گفته است، فلان کس گفته است... خدا رحمت کند مرحوم حاج شیخ عباس قمی را؛ ایشان در *منتهی الآمال* بابی را باز کرده تحت عنوان «آداب ذکر مصائب اهلبیت» و یکی از آداب آن را این میداند که دروغ نباید خواند. سپس داستانی نقل میکند که من هر وقت میخواهم آن را بگویم، بدنم میلرزد. ایشان میفرماید در کرمانشاه مداح و ذاکری اهلبیتی بود؛ شب در عالم رؤیا دید صحنهای است و گازانبری در دست دارد و با آن گوشت بدن امام حسین (ع) را میکند! ترسید و از خواب بیدار شد. رفت نزد یکی از علما و عارفان اهل دل در کرمانشاه و گفت: آقا خواب عجیبی دیدم، خیلی وحشت کردم. پرسید: چه خوابی دیدی؟ گفت: خواب دیدم با گازانبر دارم گوشت بدن امام حسین (ع) را میکنم! عالم پرسید: مداحی میکنی؟ گفت: بله. پرسید: دیشب مصیبت خواندی؟ گفت: بله. پرسید: مصیبت غیرمستند خواندی؟ گفت: بله. گفت: با این کار، گوشت بدن حسین را کندی!
خیلی سخت است؛ ما به بهانه محبت به اهلبیت نمیتوانیم هر چیزی که به زبان میآید و مستمع را میگریاند، بازگو کنیم. باید خیلی دقت کنیم.
جلوه دیگر محبت به زهرا، همین بعد عاطفی و اشک و چشم گریان و دل سوخته است. من در این یکی دو روز به مناسبت ایام فاطمیه به روایتی برخوردم که بسیار عجیب است. فکر میکردم میتوانم همه آن را بخوانم، اما وقت مختصر است. دوستانی که اهل مطالعه هستند -انشاءالله همهتان هستید- اگر خواستید این روایت را ببینید، به کتاب شریف *بحارالانوار*، جلد ۲۸، صفحات ۶۱ و ۶۲ مراجعه کنید؛ این روایت را از دست ندهید.
روایت بسیار سوزناک است؛ از جمله روایات «حدیث معراجی» است. مصیبت زهرای مرضیه (س) سوزشش فقط به زمان وقوع و پس از آن برنمیگردد؛ سوز مصیبت زهرا پیش از همه اینها، در زمین و میان زمینیان، و در آسمان و میان آسمانیان در عالم ملکوت مطرح بوده است! مرحوم مجلسی این روایت را از *كاملالزيارات* مرحوم ابنقولویه نقل میکند؛ سند به حماد بن عثمان (از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام) میرسد که از امام صادق (ع) نقل میکند:
امام صادق (ع) فرمود: «لما عرج بالنبی...» هنگامی که پیامبر را در آن سفر معراجی سیر دادند، به ایشان گفته شد: «یا رسولالله! خداوند در این سفر، تو را در سه چیز امتحان خواهد کرد تا ببیند صبر تو چگونه است.»
پیامبر (ص) عرض کرد: «اسلم لامرک یا رب! خدایا تسلیم امر توام و لا قوة لی علی الصبر الا بک؛ توان و نیرویی بر صبر ندارم جز به عنایت تو.»
عرض کرد: «خدایا این سه امتحان چیست؟»
گفته شد: اولی، گرسنگی و سختی معاش است... دومی، تکذیب و ترس شدید است... و اما سومی: «و اما الثالثة فما یلقى أهل بیتک من بعدک من القتل...» سومین امتحان این است که بعد از رحلت تو، اهلبیت تو همگی به قتل میرسند و بلا دامنگیرشان میشود.
سپس پیامبر (ص) تکتک مصائب را شنید و تسلیم شد. اول درباره برادرش علیبنابیطالب (ع) فرمود که امت تو با او چه خواهند کرد؛ از شتم، تعنیف، توبیخ، حرمان، جهد و ذل... تا شهادت علیبنابیطالب (ع). پیامبر عرض کرد: «یا رب سلمت و قبلت؛ خدایا تسلیمم و قبول کردم.»
و اما درباره دخترت فاطمه (س): «و اما ابنتک فاطمة فتظلم و تحرم و یوخذ حقها غصباً...» دخترم زهرای مرضیه مورد ستم قرار میگیرد، از حقوقش محروم میشود و حقش را به زور غصب میکنند؛ همان حقی که تو برای او قرار داده بودی (فدک و غیر فدک).
سپس خداوند در سفر معراج به پیامبر فرمود: «و تُضرب بطن فاطمة و هي حامل...» به شکم فاطمه تازیانه زده میشود در حالی که او حامله است!
خدا رحمت کند علما و منبریهای گذشته را؛ مرحوم آیتالله العظمی بروجردی یا دیگر بزرگان میفرمودند: مردم! درختی که میوه دارد، اگر میوهاش رسیده باشد، با یک نسیم و باد کوچک هم کنده میشود؛ اما اگر میوه درخت کال و نارس باشد، باید آنقدر به شاخه و بدنه درخت ضربت بزنند تا میوه جدا شود! زهرای مرضیه هم فرزندش «محسن» را در ششماهگی باردار بود؛ این تازیانه چقدر سنگین بود که بچه سقط شد؟!
«و تدخل علی حریمها و منزلها بغیر اذن...» بدون اجازه وارد حریم و خانه زهرا میشوند؛ «ثم یمسها هوان...» و سستی و ناتوانی دامنگیر زهرا میشود؛ «ثم لا تجد مانعاً...» و هیچ مانعی نمییابد که از او حراست کند؛ «و تُسقط ما فی بطنها من الضرر...» و در اثر این ضربات، بچهاش را از دست میدهد و «و تموت من ذلک السقط...» و در اثر همین ضربت و سقوط جنین، جان به جانآفرین تسلیم میکند!
خب، این مسئله بسیار مهمی است؛ زهرای مرضیه تازیانه خورد، بچه در رحم از دست رفت و جان به جانآفرین تسلیم کرد.
در آن هنگام -اگرچه در این روایت نیامده، اما در سایر روایات هست- زهرای مرضیه صدا زد: «یا أبتاه! پدر جان ببین چگونه با دخترت برخورد کردند...» و زمانی دیگر صدا زد: «یا فضة! خذینی، فضة جان مرا دریاب که محسنم را کشتند!»
علیبنابیطالب (ع) را صدا نزد، اما علی صدای زهرا را شنید و خود را رساند. من میگویم ای کاش امیرالمؤمنین نمیآمد! علی با سر برهنه آمد، عبا از دوشش رها شده بود، آمد و دید زهرای مرضیه روی زمین افتاده است...
*صَلّیالله عَلَیکِ یا فاطِمَةُ الزَّهْرا، یا مُمْتَحَنَةُ، امْتَحَنَكِ الَّذي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ، فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً... اِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکِ اِلَىالله وَقَدَّمْناکِ بَیْنَ یَدَیْ حاجاتِنا، یا وَجیهَةً عِنْدَالله اِشْفَعی لَنا عِنْدَالله...*
خدایا به حق زهرای مرضیه، این عرض ادب و ارادت از مؤسسان محترم مجلس، عزیزان دستاندرکار و ما ذاکران را به احسن وجه قبول بفرما و ذخیره قیامت ما قرار ده. آباء و اجداد، امام راحل، شهدای عزیز و رهبر معظم انقلاب را مشمول عنایت خود بفرما. نصرت و فتح نهایی را نصیب رزمندگان اسلام و ملت عزیز بگردان. قلب امام زمان (عج) را از ما خشنود و امر فرج حضرت را نزدیک بفرما.
*والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.*»
